![]() |
|
![]() |
|
|
عیدی من پیش خدا ... تو جیبای پیرهنشهشنبه سوم فروردین 1387
سلام عید همه مبارک ...
خیلی وقته که به روز نشدم اما دلم نیومد برای "بهار" چیزی ننویسم برای فصلی که با اومدنش همه چیز یه قدم به آخرش نزدیکتر میشه . حتی عمر من ... و البته عمر روزای سختی که "باید" بگذرن تا برسن به آرامش راستی آرامش چی هست ؟ یه خواب راحت بعد از یه سفر طولانی ... سفری که بی هیچ کوله باری آغازش کردی / از پایانش می ترسیدی اما شروعش کردی با توکل به خدایی که همیشه رفیقته . مگه نه ؟! سالی که گذشت سال خوبی بود با همه ی تلخی هاش ... سالی که من دوستای جدیدی و دوس داشتنی پیدا کردم . "پدرام مرندیز" که صداشو می پرستم و تموم دوران خوب نو جوانی مو با نت به نت صدای مردونه ش به مرز جوونی رسوندم . "جمشید جم " که دوست عزیزیه . و البته " رسول" که کمکم کرد برای ترانه هام مجوز بگیرم و به آینده ی قشنگی که در انتظارمه بیشتر فکر کنم . آینده ای که دور نیست و دست یافتنیه .. هر چند باور نکردنی... تابستون سالی که داره میاد (۸۷) بالاخره بعد از کلی انتظار یه کتاب کوچولو از ترانه هام چاپ می کنم. و به کمک "شهروز گلشاهی" عزیز قراره یه سری از ترانه های همین کتاب و البته با اسم همین کتاب آهنگسازی بشه تا من روی موسیقی زیباسی شهروز دکلمه کنم . ضمن این که قراره برای یه فیلم سینمایی هم یه ترانه ی نقلی و جمع و جور بنویسم . خلاصه همه ی اتفاقاتی که برام عزیز هستن دارن یکی یکی از پشت دیوارای سنگی دور و برم سرک می کشن تا منم روی خوب زندگی رو یه کم ببینم . می خوام درسم رو ادامه بدم و هم شعرم رو ... با همه ی تنهاییم یه رفیق خوب و همیشگی دارم که هیش وقت منو تنها نمی ذاره "خدایی که همین نزدیکی ست " آره .. "عیدی من پیش خدا ... تو جیبای پیرهنشه " امیدوارم سال خوبی رو داشته باشی رفیق ... برای همه ی هم کلاسی هام مخصوصا آیدین و رضا / برای همه ی بچه های انجمن حافظ/ و برای آبجیه گلم "نگار" روزای خوبی رو آرزو می کنم . همین ...
یا علی |
|
![]() |
|
![]() |
بی تو تبعیدم به این تنهایی
بعد از مرگ روحم را کالبد شکافی کنید ؛ من به او مشکوکم ...





