![]() |
|
![]() |
|
|
پس تو از کجا می دونی... ؟جمعه سیزدهم خرداد 1384
من که از حصار شعرم اون طرف تر پا نذاشتم قاب دل نوشتــه هامــو پیش هیچکی جا نذاشتم من که از خاطــر نازت با کسی حرفی نگفتم اســم رویاییـــتو حتـی از خودم هم نشـنفتم
پس تو از کجا می دونی که چشای بی قرارم التماس تـــــــو رو داره از کجا می دونی دستام رو تن سنگی دیـــوار تو رو دوس دارم میکاره
ا
|
|
|
|
سکوت کن...جمعه سیزدهم خرداد 1384
به یاد من . به یاد عشق . تنها لحظه ا ی سکوت کن سکوت کن... که نبض بی صدا ترین ترانه های عاشقانه ات در این سکوت می تپد. سکوت کن... |
|
|
|
نامه ای به بانوی بی ترانه ی منپنجشنبه دوازدهم خرداد 1384
...وتو ای بی ستاره ترین هم اغوش شب با من بگو از غم برسه های بی کسی از لحظه لحظه ی بی پناهی از راز شب گریه های بی صدا از گریز بی پایان بی گناهی با من بگو! که من از جنس خودت هستم فریب خو رده و بی هم گریز ودلشکسته ای اخرین اشفته گیسوی شهر شعر من اخرین خاطره بانوی خلوت عاشقانه ی من تنها ترین زن زمین..... |
|
|
|
...... ویک ا غاز بی پایان به یادتو به یاد وسعت بی منت دستان خالی ات که ازادی به من بخشید و تا بی انتهای نا کجای این من رسوا مرا در هم نوردید و دوباره ابرویم شد... ..... ومن تا اخرین واژه به یاد تو به یاد بیکران چشمهای تو غزل می سازم ای ابی تر از رویا به یاد تو سفر کرده از این تنها
|
|
![]() |
|
![]() |
بی تو تبعیدم به این تنهایی
بعد از مرگ روحم را کالبد شکافی کنید ؛ من به او مشکوکم ...



